سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

یادش به خیر

ارسال‌کننده : سادات موسوی در : 86/5/24 6:19 عصر

به نام خدا
یادش به خیر ،همین یه هفته پیش بود که با دوست عزیزم خانم گلدختر مشغول جمع آوری مطلب بودیم.میخواستیم واسه اردو یه ویژه نامه بزنیم ،نه اینکه تو این اردو نشریه نمیدادن نه ،اتفاقا خیلی هم زیاد بود ولی ،حال و هوای وبلاگ واینترنت رو داشت و ما جای خالی مطالبی در مورد خانم حضرت معصومه سلام الله علیها رو خالی میدیدم.
جمع آوری مطلب  حدودا ده روزی طول کشید ،دو-سه روز مونده به اردو نشستیم به انتخاب مطالب ،تایپ و کارای هنری و روز آخرم چاپ. یکی از مطالبی که برده بودم واسه ویژه نامه ،شعری بود در مورد حضرت . یه شعر ساده که تو یکی از کتابای کوچولومون خونده بودم ولی خیلی به دلم نشسته بود .بارها و بارها خونده میخونمش ولی هیچوقت حسم نسبت بهش کمرنگ نمیشه .
چیدمان مطالب و کارهای هنری ویژه نامه رو یکی از دوستان خوبمون انجام داد ،خیلی براش زحمت کشید ،خوب هم از آب در اومد ولی بنده خدا به خاطر وقت کممون کلی تو زحمت افتاده بود . نشریه  تو دقایق نود چاپ شد و تو روز اول به خانمها داده شد.مطالب خوب و مفیدی داشت از نکات آموزنده زندگی حضرت معصومه تا عریضه نویسی مسجد مقدس جمکران.اما...هر چی ورق زدم و نشریه رو اینور اونور کردم از اون شعره خبری نبود . از دوستان پیگیر قضیه شدم و معلوم شد از قلم افتاده ...!
یادش به خیر ، طهورا؛اردوی خوبی بود ،هم دوستای خوبی پیداکرده بودیم وهم مطالب زیاد و مفیدی یاد گرفته بودیم.میدونم و یقین دارم که همه این اتفاقای خوب از توجه و محبت عمه سادات برامون پیش اومده  واسه همین هم تصمیم گرفتم اون شعر رو اینجا بذارم شاید خواست خدا بوده که تو نشریه نره و تو نت ثبت بشه.تقدیم به همه عاشقان دختر آسمانی:مروارید کویر

 مدتی  رفتم  به قم ، در زیارتگاه  او    
درزیارتگاه  آن ، بنده  با  آبرو
گفتم ای معصومه جان توی قلبم جای توست
توی چشمانم پر از مهربا نی های توست
چون کبوترهای توقلب ما بی کینه است
 صحن زیبایت  پراز  چشمک آیینه ست
نیمی ازدل پیش توست دل چه حیران مانده است
چونکه نیم دیگرش،در خراسان مانده است
 ضامن  آهو  رضا ،  بسته  دل  بر گوهری
 
 
چون تو ای معصومه جان اوندارد خواهری
 بارگاهت خانهء ، زائرانی خسته است                                        
                خاطرات خوش با تو بودن
بر عنایت های تو،هر کسی دل بست
مثل مریم پاک پاک هستی و معصومه ای
مثل زهرای بتول دختری مظلومه ای
 تا بیاید اسم تو ، می کشد دل  بال و پر
 
می زنم درصحن تو بوسه بر دیوارو در
بچه بودم توی صحن می دویدم با شتاب
میدویدم توی حوض میزدم خود را به آب
 از کبوترهای تو، من محبت دیده ام
کاسه های دانه را، بینشان پاشیده ام
مانده در یادم هنوز، آن زیارت آن نیاز                                                            
بوی سوهان های داغ بوی عطر جانمازعمه سادات سلام علیک
آن زیارت، ای خدا! قسمت ما می شود؟
بار دیگرخاطرات ، زنده آیا می شود




کلمات کلیدی :