سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

گلهمسر ها و گلپدرها و گلپسرها!

ارسال‌کننده : سادات موسوی در : 86/6/24 3:30 عصر

بسم الله
خدا هیچ خونه ای رو بی سایه نکنه ، ان شاءالله هیچ بچه ای ازنعمت پدر محروم نشه.
یادمه وقتی مردای مرد برای حفاظت از ناموس و خاک وطنمون  از خانه و خانوادشون دور شده بودند و سینه های  مالامال از عشق و صفاشون رو جلو قلدرای بعثی سپر کرده بودند، خانواده و زن و بچه شون  نبود اونا(پدر و همسروفرزند) رو تحمل میکردند و دندون روی جیگر میگذاشتند. اگه نبود صبر و تحل مادر و همسرای رزمنده ها ؛ مسلم بدونید ،  کمر ایران زیر بار تجاوز صدام خم می شد و دست کثیف قلدرا ، خاک پاک  ایران رو به تاراج میبرد و البته قضیه به اینجا ختم نمیشد و هر گردن کلفتی از راه میرسید هوس بخشی از ایران رو میکرد و ...
صبر و تحمل خانواده رزمنده ها رو آسون فرض نکنید ...
 تحمل جای خالی گلپسرها و گلهمسرها و گلپدرهایی که حضورگرمشون باعث خوشبختی اطرافیانشون میشه ...خیلی سخته...
ببوسم دست  خانمهای رزمنده ها رو ، خاک  پای مادراشون سرمه چشمام!
اگه آدم  دل خودش رو به بیخیالی بزنه ولی بچه ها رو که دیگه نمیتونه گول بزنه ،اونم بچه های خیلی کوچیک رو که متوجه وظیفه و مسئولیت و جهاد و ...نمیشن.
جنگ تموم شده ولی جهاد نه. اون موقع جنگ سلاح بود و الان جنگ فرهنگه.اون زمان شیر مردای نبرد  تن به تن  و مبارز بودند و الان طلاب و اساتید و مبلغان چهره به چهره .اون موقع اسلحه شون تفنگ بود و الان کتاب و علمه.
 در طول 8 سال دفاع جانانه جوونای با غیرت، وطنمون ایران دائم تو جنگ بود و آماده باش اما یه وقت هم عملیات میشد و شدت و فشردگیش بیشتر . گاهی ،چهل روز یه باری که رزمنده ها واسه استراحت و سرزدن به خانوادشون بر میگشتند دل تو دل اطرافیانشون نبود . هر صدای زنگی که می اومد دلشون خالی میشد که نکنه عملیات شده و  میخواد همین خوشی چند روزه مون رو هم خراب کنه.
البته خدائیش الان به اون سختی نیست ولی شباهتهایی هم هست.
وقتی بوی خوش محرم و صفر و ماه رمضون هوا رو عطرآگین میکنه ،خانوده طلاب و روحانیون شمارش معکوس  حضور  گرم همسر و پدر و پسر اشون رو حس میکنند . ممکنه بگید سی روز  کجا و چندین ماه کجا ! تبلیغ کجا و جبهه جنگ کجا ! درسته ولی اینم واسه خودش سختیایی داره. پدر و مادرای چشم به راه،همسرای  منتظری که بار زندگی رو تو نبود همسرای طلبه شون  به تنهایی به دوش کشیدند ؛ واسه بچه ها هم پدر بودند و هم مادر ، مسئولیت سرپرستی خونه و زندگی . دوری و دوری و دوری ...
...- عباس کوچولو:مامان ! بابا؟
....- مادر: بابا رفته ددر ! میاد مامان جون ! زود زود زود .
.....................................لالا  لالا گل پونه بابا رفته از این خونه
...................................................لالا لالا گل نازم  بخواب ای کودک نازم

................آقاجون! ما رو در ادای دین به خانواده شهدا و جانبازها و رزمنده ها یاری کن.




کلمات کلیدی :