سفارش تبلیغ
صبا

عاشقانه

صفحه خانگی پارسی یار درباره

پسرچشم آبی یا ...

به نام خدا
آقا محمدجواد ما امسال کلاس اولیه. خیلی خوشحالم که پسرم درس خوندن رو شروع کرده. نمیدونید با چه ذوق و شوقی وقتی از مدرسه میاد خونه میشینه سر تکالیفش و با دقت انجام میده. الهی شکر...

محمدجواد


محمد جواد خیلی پسر عاطفیه...بعضی از دوستام میگن هم چهره ی محمدجواد مثل هندی هاست هم احساساتی بودنش. وقتی مادر بشی میفهمی من چی میگم. وقتی پسری به سن و سال و قد و قواره ی محمدجواد میبینم ناخودآگاه دوست دارم بهش محبت کنم. بهش توجه کنم...
تو گودر عکس پسر 14 ساله ی بحرینی رو دیدم که قرار بود دیروز محاکمه بشه!


پسر 14 ساله ی بحرینی

اتهامات عبد العزیز جعفر در دادگاه نظامی! ایناس:
 1- تحریک افکار عمومی بر علیه رژیم 
2- حمله به یکی از نیروهای امنیتی|
3- وارد آوردن خسارت به اتومبیل نیروهای امنیتی
4- شرکت در تظاهرات غیر قانونی
مثل همه دستگیر شدگان در تظاهرات این روزهای بحرین...

از وقتی بچه بودم از گاو بازی اسپانیایی ها خیلی بدم میومد! آخه چرا اونهمه تیر رو تو بدن اون حیوون زبون بسته فرو میکردن و غرق در خون میکردنش؟! بعد ها که بزرگتر شدم فهمیدم موادی به اون گاوها میدن قبل از بازی که اونها رو دیوونه میکنه بعد میفرستنشون تو زمین و...
خروس جنگی ها رو هم همینطور. آخه برای چی انقدر خودمون رو مالک هرچیزی میدونیم حتی جون موجودات دیگه! و اونها رو برای لذت بردن اینطوری زجرشون میدیم؟!...آخه چرا؟!
چند روز پیش خبری از 20:30 شنیدم که باورم نشد! بعد تو نت سرچ کردم دیدم آره متاسفانه حقیقت داره!
انگلیسی ها برای شرط بندی و لذت بردن! چندین ساله تفریحی دارن به اسم Cage Fighting (کیج فایتینگ) تو این بازی! پسر بچه های 3تا7 ساله رو تو یه جایی مثل رینگ بوکس به جون هم میندازن. با این تفاوت که به جای اینکه دور زمین طناب باشه از پایین تا بالا و همینطور کل سقف رو با سیم و میله های فلزی پوشوندن مثل یه قفس! برای همنیه که اسم دیگه ی این وحشی گری رو گذاشتن "جنگ در قفس"!
تو یکی از این مسابقات که فیلمش هم بارها دانلود شده یکی از بچه ها وسط بازی با گریه و التماس از داور میخواد که بازی رو تموم کنه و بره بیرون ولی اجازه نمیدن. ضجه میزنه و گریه میکنه ولی داور! اون رو مجبور به ادامه ی جنگ میکنه! الهی بمیرم...
بارها شنیدم و خوندم که یکی از مهمترین تجارتهای اسرائیل که خیلی هم براشون سودآوره تجارت انسانه. از همه ی کشورها آدم میدزدن و تو اسرائیل میفروشن. بیشتر هم زن و دختر و بچه! این فیلم رو که دیدم به نظرم بچه ها از اروپای شرقی بودن! چه فرقی میکنه پسرهای چشم آبی یا پسرهای سیاه چشم! دلم آتیش میگیره براشون!

این الحقوق البشریون؟!


هدیه ای به آیات...

از یک ماه مونده به عید نوروز، سردبیر چارقد باهام تماس گرفت و چند تا ایده ی جدید برای عکاسی بهم داد. ازم خواست در مورد خونه تکونی که خانوما انجام میدن یه گزارش تصویری بگیرم! حالا کجا؟ تو قم! همینجوریشم با هزارتا چادر مادور نمیذارن از فاصله ی شونصد متری ازشون عکس بگیری! چه برسه به خونه تکونی شون!(البته حق دارنا! خوب تصویر خودشونه و ما کاملا قائل به قانون کپی رایت!)
ولی خوب! برای اطاعت امر دوست عزیزم چند صبح رو با راضیه خانوم و دوربین گرامی زدیم بیرون بهر شکار سوژه! اما چه سود! چیزی دستمونو نگرفت!
البته مهمتر از همه دلیلش  دل و دماغ نداشتن خودم بود. خوب درسته که وقتی بمیرم با مخ میرم جهندم! اما بالاخره منم دل دارم! وجدان دارم! آدمم!
با این اوضاع خون و خونریزی که تو کشورای اسلامی این آمریکای پدر سوخته و نوچه هاش راه انداختن! دیگه اعصاب واسه آدم نمیمونه!
عید! نوروز! این حرفا مال وقتیه که همه حق شادی داشته باشن!
ای خدا!
ببین چه جوری داریم تو درونمون خورد میشیم با شنیدن این خبرها! و دیدن عکس ها و فیلمهاش تو اینترنت و اینور اونور! غرورمون چی میشه!
روز آخری که با راضیه جون بیرون بودم پیچیدم تو یه پس کوچه. یهو جلو پام یه چیزی دیدم که شد سوژه ی حال و روز درونی من! چند شات از زوایای مختلف ازش انداختم. تو خونه با فتوشاپ جان و پی کاسای عزیز یه ادیتی روش انجام دادم.
و حالا اینجا میذارم و تقدیمش میکنم به روح پاک و سرتاسر عشق بانوی شاعر شهید بحرین؛ آیات القرمزی.

آیات القرمزی...پرنده ی صلح کشته شده!

عنوان  عکس رو گذاشتم: این حال و روز پرنده ی صلح است امروز!
فکرشو بکنید همینایی که به خاطر فیلم بازی کردن ندا، اونهمه جار و جنجال راه انداختن! چطور با هزینه ی جیبشون سربازای وهابی رو فرستادن کشورایی مثل بحرین و لیبی و... و ناموس مردم رو چطور کشتند و هتک حرمت کردند!
دسته گلایی مثل بانوی زیبای جوان، شاعره ی معاصر؛ آیات القرمزی!
بمیرم برای دل پدر و مادرش که جنازه ش رو با اون حال شکنجه شده تحویل گرفتن! به خاطر سرودن شعر و ابراز عقیده ی آزادی طلبیش!
این مطلب میخوام شروع یه موج باشه؛ موج: هدیه ای به آیات!
از همه ی دوستانم دعوت میکنم، یه مطلبی رو تو وبلاگشون با این موضوع قرار بدن و محتواشون رو که میتونه شامل: عکس، دل نوشته، شعر و... باشه برای شادی روح آیات القرمزی هدیه کنن.
از همین اول از همه شون ممنونم که تو همه ی موج هایی که تا حالا راه انداختم با مهربانی و توجه شرکت کردند.
وبلاگ های:
گل دختر ... طلبه های ونوسی ... نجوای شبانه(ساقی) ... مکاشفه ی مسیح ... کوچه ی بنی هاشم(سادات) ... سجاده ای پر از عط یاس ... تبسم بهار ... لعل(هاجر زمانی) ... پیاده تا عرش(فاطمه ایمانی) ... خلوت من(رضوان) ... شروق ... حلقه ی گیسوی یار(طهورا) ... خانم ناظم ... خاکستر سرد(انسیه سادات هاشمی) ... ودلم میگوید(نسیبه خلیلی ) ... باران و رها(رها) ... خاله مهتاب ... ذهن نوشت(شکوفه) ... زهرا باقری و دیگر دوستانی که اسمشون رو نیاوردم... از خانومها و آقایون...
بسم الله...
لبیک گویان:
- سنای عزیز

نفیس عزیز

- دختر عموی عزیزم

- وبلاگ "برای خواهرم آیات"

- شروق عزیز

- رضوان جون

- Gema جان

- ترنم وصال

- برای خدا

- جناب سرباز عاشق