سفارش تبلیغ
صبا

مینی مال 1

ارسال‌کننده : سادات موسوی در : 91/9/14 10:50 عصر

به نام خدا

- آدما مثل مدادن...غم و غصه ها مثل مداد تراش!...تراشیده شدن سخته...درد داره...چه کنیم؟! قاعده ی زندگی همینه!...تا کوتاه نیای! به کار نمیای!...فقط! با مداد تراشیده، میشه نوشت!

- کاش یه دستگاهی بود و نشون میداد که چقدر میتونیم بار تحمل کنیم...وقتی تکیه گاه اطرافیانمون میشیم!

- زمان جنگ ((تابوت سازها)) نانشان در روغن است...زمان صلح((لاف زن ها))!

- فضای مجازی...آدم های مجازی ...((حقیقت و مجاز))... بیشتر وقتها حقیقت چیزی نیست که نوشته میشود ...بلکه دقیقا همان چیزی ست که سعی میشود پنهان بماند!

- خودمون رو گم نکنیم!...با این سرعت! داره کجا میبردمون؟...شخصیت مجازیمون رو میگم!

- سربازان گمنام امام زمان زنده باشن ایشالله...راه دور نرید!...مادران مومنمون رو میگم!

- گاهی...اگر بگذاری کارها با روال طبیعیش پیش برود...شاید بهتر باشد...صبر احتمالا همین است!

- با اینکه تلخی هم داره ولی بازم میخوایمش...مثل شکلات تلخ...زندگی رو میگم!

- هر بد بختی، یه آخری داره... به جز ولد ناخلف!

- چمباتمه میزنی + از حال میروی + و باز در خود فرومیروی = د + ر + د

- احساس کوری میکرد...از بس ((نادیده گرفته بود))!

- 1-شروع کن 2- تا آخر ادامه بده ؛ وقتی که مطمئن بودی!...زندگی یعنی همین!

- لال میگوید، کور میبینید و کر میشنود...زبان مهربانی را!

- با خیال راحت میتواند اشک چشمها را پاک کند... یک دست بی نمک!

- دورش خط بکش!...تا همیشه!...یک خط قرمز!...نمک خورده ی نمکدان شکسته را!

- بالا...پایین.../آسمان...زمین/حیرت...آرامش.../ تاب-تاب عباسی...خدا منو نندازی.../ درس زندگی...از کودکی

- طرف سرشو کرده زیر برف! خبر نداره صدای کلیک کیلیکش به گوش ملت میرسه و لو میره!

- ببخشید! چه کسی برای بار اول ((بی خیال)) را در دامنه ی لغات ما فارسی زبانان چپاند؟...میخواستم برای شادی روحش دعا کنم

- انقدر زمان زود میگذره که حتی برای خسته شدن هم وقت نداریم!

- میشه...نمیشه...میشه...نمیشه...پرپر کرد گل واقعی زندگیش رو با این خیالات!

- یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه...صدتا عاقل هم که جمع بشن!...مابقی دیوونه ها نمیذارن سنگه در بیاد!...واللا!

- انقدر تو ((خواب))، ((زندگی))کرده بود که... ((زندگی)) هم براش ((خواب)) شده بود.

- سکوت کرد...اما نه از رضایت...پشت آوار رویایش لال شده بود!

- فقط کافیه مقاومت کنی تو کارهایی که به درستیش مطمئنی... قدم قدم خودشون بهت نزدیک میشن؛ آرزوهات

- هیچکس همراه نیست!...تنهای لحظات آخر!

- «بعدن» همین حالا بود که چند لحظه پیش گذشت!

- پاها دوندگی میکنند ولی دست ها جایزه میگیرند! حساب کار فرهنگی است انگار!


 




کلمات کلیدی : مینی مال، کوتاه نوشت